هر چه بگندد، نمکش می‌زنند ...

سلام. از آقای محمّدحسين جعفريان، چندی پیش در روزنامه‌ی تهران امروز (شماره‌ی 1220، 11 آذرماه 1392، ص 12) مطلبی با عنوان «به داد اين زبان برسيد!»، درج شد که در آن نسبت به خطرهایی که زبان فارسی را تهدید می‌کند، هش‌دار جدّی داده بودند. در ضمن این که از شما دعوت می‌کنم مطلب ایشان را بخوانید؛ و ضمن تأیید تمام تذکّرات و هش‌دارهای ایشان، توجّه شما را جلب می‌کنم به چند ایراد و اشتباه بسیار بد و شگفت‌آور نگارشی ایشان، که خطرهایش از آن چه تذکّر داده‌اند؛ کم‌تر نیست! بسیار متعجّبم ایشانی که فریادشان در حفظ زبان فارسی بلند شده، چه گونه خود چنین غلط‌های فاحش نگارشی دارند؟!

غلط‌های ایشان را در متن خودشان و با رنگی متمایز و به اختصار تمام یادآور می‌شوم:

به داد اين زبان برسيد!

محمّدحسين جعفريان

گويا استاد «غلام‌علي حدّاد عادل» نامه‌اي نوشته‌ است به مهندس «ضرغامي» و پيش‌نهاد داده كارگروهي تشكيل شود تا براي اصطلاحات تخصّصي مرسوم در صدا و سيما معادل فارسي برگزيده [کاربرد وجه وصفی. چرا فعل کمکیِ «شود» بدون قرینه‌ی لفظی حذف شده است؟!] و به كار رود. به نظرم حساسيّت به جايي است و شايد پس از دهه‌ها، عاقبت مردم دريابند اين «نودال» و «امپكس» و «سينه موبيل» و ... يعني چه؟ اما گويا سرور گرامي جناب آقاي دكتر حدّاد عادل از شدّت مشغله‌ی كاري، چندان فرصت تماشاي سيما و شنيدن صداي رسانه‌ی ملّي را ندارند؛ زيرا اگر چنين بود، به جاي پيش‌نهاد جاي‌گزيني واژه‌هاي تخصّصي، از مسئولان آن جا ملتمسانه مي‌خواستند در اجراي مجريان، گفتار معمول شبكه‌ها و فيلم‌ها و ... لااقل واژه‌هايي كه معادل‌هاي فراوان فارسي دارند را لاتين ادا نكنند. تخصصي‌‌ها پيش‌كش! [1. از غلط‌های عجیب، استفاده از رای مفعولی بعد از فعل است! جای این «را» بعد از «واژه‌هایی» است.] [2. کاربرد فعل «ادا کردن» در این جا قطعاً غلط است. یکی از معانی «ادا کردن»، که بیش‌تر در تداول عوام رایج است، «گفتن و بیان کردن» است؛ در حالی که منظور ایشان در این جمله از «ادا نکنند»، «به کار نبرند» است! با این حساب کلّاً باید جمله‌ی ایشان را بازنویسی کرد و چنین نوشت: «... لااقل واژه‌هاي لاتیني را كه معادل‌هاي فراوان فارسي دارند به کار نبرند.» ببینید چه قدر فرق کرد!]

صدا و سيما، به واقع، يك [کاربرد نادرست «یک» برای بیان امری کلّی. اوّلاً که حضور این «یک» در اغلب جملات این‌چنینی لازم نیست؛ ثانیاً اگر اصرار بر بودن چیزی در این جای‌گاه دارند، باید می‌گفت: «نوعی» یا «به نوعی».] وزارت‌خانه‌ی آموزش و پرورش و آموزش عالي همگاني است. آن جا كه خشت اوّل را كج بگذاريم، ديگر نمي‌توان جلوي انحراف را تا ثريّا گرفت. بسيار ديده مي‌شود مجريان براي اظهار فضل، يا از سر تساهل و تسامح و يا جهل و ناداني، مثل نقل و نبات، واژگان بيگانه را در گفتارشان به كار مي‌برند. به خدا اين سم است! اين شلّيك مستقيم به حيات زبان مادري است. [عجب! اشکال منطقی و تساهل شدید دارد؛ شاید همان «ضعف تألیف» مناسبش باشد. چه طور می‌شود به «حیات» شلّیک کرد؟؟؟!!! با شلّیک به کسی، فقط می‌توانیم حیات او را بگیریم!] نمي‌دانم چرا كسی آن را جدّي نمي‌گيرد؟!

نيازي به نقل مثال و ذكر مورد ندارد. [قطعاً باید به جای «ندارد» می‌گفت: «نیست». البتّه حتماً خواهند گفت: بخشی از جمله، مقدّر (یا مستتر) است و در اصل چنین بوده: «این حرف، نیازی ...» امّا وقتی می‌توان فصیح و سرراست سخن گفت، چرا لقمه را دور سر بپیچانیم؟!] آن قدر فراوان شده كه هر برنامه‌اي را در هر شبكه‌اي ببينيد و بشنويد، فراوان خطاي فاحش اين‌چنيني مي‌يابيد. يك شب براي تجربه‌ی شخصي واژه‌هاي فرنگي برنامه‌ی نود را يكي‌يكي مي‌نوشتم. مجري تواناي اين برنامه‌ی پرمخاطب كه حسّاسيّت ويژه‌اي هم به زبان دانستن همگان دارد، آن قدر خودش و مهمانانش و ... از اين كلمات گفتند كه قلم را به سويي انداختم و بي‌خيال شدم! شك نيست اغلب اين مجريان و فيلم‌نامه‌نويسان و ... عمدي هم ندارند؛ امّا وقتي با تذكّر و مقاومتي رو به رو نمي‌شوند، تلاشي در جهت اصلاح رويّه‌ی [می‌گویند «رویّه» به معنای «اندیشه» است و با «روش» فرق دارد.] خود نمي‌كنند.

بعد از سال‌ها هنوز به جاي واژه‌ی زيباي «پيامك» مي‌گويند: «اس ام اس» و بدتر هنگامي است كه متوجّه اشتباه خود مي‌شوند يا كسي در جا يادآوري مي‌كند و آن وقت با تمسخر، به دوربين نگاه مي‌كنند و با لب‌خندي از سر استهزاء مي‌گويند: پارسي را پاس بداريم! بله، پيامك! ... كه اين رفتار تاثير منفي‌اش صدها برابر است. كاش همان واژه فرنگي را بگويند و بگذرند!

اين جا آن‌هايند كه بايد به خاطر [می‌گویند: «خاطر» با «سبب» فرق دارد. البتّه استاد نجفی مجوّز کاربردش را صادر فرموده‌اند!] ناداني و عدم تسلّط [انصافاً از ایشان بیش‌تر از این‌ها انتظار است! البتّه این کاربرد «عدم» به بدی و زشتی کاربرد رای مفعولی بعد از فعل نیست؛ امّا به هر حال برای ایشان ناپسند است، قطعاً. باید گفت: «تسلّط نداشتن».] بر زبان مادري مؤاخذه و تمسخر شوند، امّا كاري مي‌كنند كه ماجرا معكوس شده [باز هم کاربرد وجه وصفی، که برای ایشان مناسب نیست! باید گفت: «شود».] و اگر كسي ميل استفاده از معادل فارسي آن كلمات را هم داشته باشد، پشيمان مي‌شود. [با توجّه به ساختار جمله و سیاق کلام، این فعل باید ماضی التزامی باشد؛ یعنی «بشود». واقعاً صدور این غلط‌های ساختاری از ایشان عجیب است!] اين هرج و مرج خدا مي‌داند چه صدماتي دارد؟! باعث و باني‌اش هم هر چيز است؛ اوّل عدم حسّاسيّت [باز هم عدم! درستش «حسّاس نبودن» است.] مديريّت [باز هم عجب! مدیریّت چه طور می‌تواند حسّاسیّت داشته باشد؟! این مدیر، یعنی انسان، است که می‌تواند حسّاس شود، نه پست و عنوان شغلی!] صدا و سيما به زبان گفتاريِ اين رسانه و دوم كم‌كاري فرهنگستان. [پایان نوشته‌ی آقای جعفریان.]

 حرف نهایی: به نظر ناقص نگارنده، این غلط‌های ساختاری، که اساس زبان را هدف قرار می‌دهند و در نوشته‌ی آقای جعفریان دیدیم، بسیار بسیار بسیار خطرناک‌تر از کاربرد واژه‌های بیگانه‌اند. ایرانی می‌تواند شلوار جین بپوشد و کت و شلوار، امّا هم‌چنان ایرانی باشد؛ امّا ساختار ذهن و زبانش اگر سست شد و ناهنجار، آن وقت است که مصیبت واقعی رخ خواهد داد؛ که البتّه کم‌کم دارد می‌دهد!